خرید بک لینک

فروپاشی

برنامه امروز این بود که سلامت روانمون رو روغن کاری کنیم ولی با خبری که وسط روغن کاری به دستمون رسید خودمو روغن و سلامت روان و همه چی فروپاشید.

فعلا فقط غصه میخوریم

هرکی اومد گفت به خودت فشار نیار اونم میخوریم

خاک توو سر صدام

من یه هفته توو این گاودونی چه غلطی بخورم

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 5:26

سلامت روانِ دلقک

داشتم مثل بچه آدم درسمو میخوندم که یهو ...

کاش می‌شد گوشیو خاموش کرد یا کلا بندازمش توو سطل آشغال

دلم میخواد برم پیاده روی اما بدون گوشی

بدون اینکه فکر کنم کسی قراره بهم زنگ بزنه یا پیام بده!

نیازه به فضا برای خودم دارم تا نفس بکشم. از طرف دیگه هم میل شدید به حرف زدن دارم.

مغز منم رو هواست.

پاشیم بریم یکم توو خیابون استرس بکشیم توو تاریکی شب شاید درست شد.

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 5:26

سلام بر اعتیادنشستم یه متنی بنویسم و یه سری مقالات نکته برداری کنم ولی دقیقا یک ساعت و نیمه درحال درست کردن و درگیری با لپ تاپمبی صاحاب شی الهیهیچی دیگه انرژیمو گرفت الان بیخیال مقالات شدم میخوام زبانو ورق بزنم تا شاید یکم آروم شم دوباره شروع کنم.+ دوباره وسوسه های شدید امیال نفسانیم برای قهوه خوردن شروع شد این دفه بعد از مقاومت زیادی به این لذت تن دادم فعلا روزی یه لیوان موقع بیدارشدن میخورم. ولییییییییی همین الان که دارم اینو مینویسم به شدت خواهانشم و احتمالا اگر 12 شب بیخواب شم و مثل دیشب تاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 5:26

میترسموسواس گرفتم. ازون وسواسا که میگه باید به خودت فشار بیاری! مثلا الان که خوابم نبرده یه صدایی توو مغزمه که هی میگه پاشو قهوه بخور تا صبح بیدار بمون فقط صدا نیست، یه حس فشششششااااارررررع که نمیدونم چطور توصیفش کنم.نمیدونم چقدرش طبیعیه چقدرش هورمونی چقدرش ....دیشب نخوابیدم امشب هم انگار خوابم نمیبره دارم فکر میکنم بلندشم اطرافم مرتب کنم پتومو بشورم شاید خواب برم.+ ازین وسواسم میترسم چون گاهی اوقات واقعا رفتارایی که بروز میدم ترسناک میشه برام. از ی طرفم اینکه ذهنمو فقط رو چیزی ک میخوام قفل میکنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 5:26

دیش دیری'>دیری دیری

چیزایی که میتونن خوشحالم کنن:

- لباس کردی ازون رنگی رنگی هاشون با سر استینای بلنددددد

- کانزاشی که این هفته شاید برم بخرم بعدشم موهامو چتری بزنم دوست داشتم همراه ی نفر بریم بعد من ذوقمو باهاش تقسیم کنم مثلا بگم این مدلی یااااا ایییننننن ولی خا تنها میریم اصنشم مهم نی

- نقاشی با انگشت

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 5:26

مغز پلاستیکیدلم میخواد غر بزنم.امروز مغزم برای فرار از انجام همه کارها همه نوع حرکتیو زد سر پایان نامه یه بازی دراورد سر زبان خوندن ی بازی دیگههنوزم اون کارایی که میخواستم انجام بدم با اون کیفیت مطلوب انجام ندادم.+برای زبان نیازمند پارتنرم هرچی بیشتر میخونم انگار همه چیایی که یادگرفتم میکنم توو کیسه بااینکه سعی میکنم دربارش دائم حرف بزنم وبنویسم ولی بازم انگار ی طرفه بودنش اذیتم میکنه شاید چون به این سبک عادت ندارم نمیدانم. چت جی پی تی هم خسته کنندسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 5:26

وقتی حالت خوبه از در و دیوار خونه میری بالا و حواست نیست

اما وقتی حالت بده و کاری نمیکنی هی یادت میفته ای بابا چرا تنهام؟

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 21:3 توسط دخترک  | 

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:00

اگه بابایی زنده بود اجازه میداد دربارم اینطوری حرف بزنن؟

اجازه نمیداد دلشکسته بشم

ولی الان بابایی نیستو تنهام پس اونا ادامه میدن...

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 1:2 توسط دخترک  | 

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:00

چند روزه قرنطینه ای

اینقد سوزن خوردی که دست و بالت کبود شده و ...

تازه میپرسه چی شده؟

هیچی عزیزم هیچی

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 15:42 توسط دخترک  | 

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:00

حالا به نظرم دوست نداشته شدن هم یک موهبته ...

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 23:49

نشستم کف اتاق و دارم سعی میکنم زندگیمو همراه اتاق مرتب کنم.دفتر زبان جدا دفتر چک نویس جدا دفتریادداشت چنتا لازمه؟؟دفتریادداشت قدیمی رو بندازم دور؟؟ یا گاهی یادم میندازه کی هستم و چه شکلی ام؟مث همیشه دلم میخواست با یکی از بچه ها اینو شریک بشم پس اینجا نوشتمش ... + نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 11:34 توسط :)  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 23:49

اخیش خونه ساکت شد...

حالا انگار توو دلم رخت میشورن!! ولی خب سکوت اجازه میده راحت تمرکز کنم. البته اگر مامان هی نیاد یاد آوری کنه پله هارو تمیزکنم...عاه

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 12:17 توسط :)  | 

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 23:49

virous جمعه هفدهم فروردین ۱۴۰۳، 18:41 از دیشب ک یاد بابایی افتادم پرم از بی قراری بی قراری بی قراریاز دیشب دارم بال بال میزنم اما نمیتونم به زبون بیارمشنمیتونم بفهممش نمیتونم هیچ کاری بکنمانگاری باید بهش عادت کنم ...ولی گاهی فک میکنم مگه قرار نبود دخترا خودشونو لوس کنن و ناز و نوازش بشن؟؟ یا من اصن بلدم ناز کنم اخه؟؟بس ک توو سرم حسای منفیه چرت و پرت میگم تا فقط ی چی گفته باشم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 21:28

virous شنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۳، 21:37 ساغر حالش خب نبود پس گفتیم چندتا کلمه بگه الکی یه داستانک چرت بنویسم و این شد نتیجه سی مین تلاش درهم من عید است و بلبشوی مهمانها، من میگویم مهمان، تو بخوان کفتار و بچههایشان که همانند کرم اعصاب در هر طرف خانه میلولند.باید گفت اصل خانه تکانی عید دقیقا در بطن همین محافل اتفاق میافتد؛ آنجا که شوهرعمه در راس خانه نشسته و با خندههای معروفش برنامهی در حال پخش تلویزیون را با سیسِ یک منتقد سینما تحلیل میکند.آن طرفتر عمهی جان جانان برای تاکید بر اصالت خانوادگیشان و با ناز و قر مخصوص خودش میگوید: " ما ازون خانوادههاش نیستیم..." که باعث میشود در ذهن من این جمله تداعی شود:"دقیقا خود خودشونن." و دیگر باقی صحبت ارزش خودش را برای شنیدن ازدست بدهد. در این بین حضرت عشق، مادر، برای اینکه رشته سخن را از خواهرشوهرش بقاپد برای بار هزارم از کم و کسریهای شام و پذیرایی عذرخواهی میکند و دوباره موز تعارف میکند و از کیفیت پستههایی که برادرش از باغات پستهی کرمان برایش سوغات آورده تعریف میکند. آه!! فقط آن زخم خوردهاش میداند که این پذیرایی و چیدمان شاهانه نتیجهی بیگاری اعضای خانه از صبح علیالطلوع میباشد. به این اوضاع شلم شوربا صدای بلند تلویزیون و جیغ آن کرمهای اعصاب را که اضافه کنی همه چیز مهیا میشود که دلت پر بکشد برای پایان شب و سکوت خانه؛ اما خرمن ظرفهای نشُستهی شام به این بیقراری پوزخندی میزند و آهِ جانسوزت را انتهای جان بیرون میکشد.دیگه جونی به آدم میمونه؟نه والا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 21:28

virous دوشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۳، 12:18 لطفا در هنگام خواندن این متن آهنگ پلنگ صورتی پخش شود." این نویسنده، دیگه اینجا نمینویسه. این وب حاوی هیچ فاکتور ارزشمندی نبود صرفا وقت شما رو تلف کرد.لطفا منو از بابت این موضوع ببخشید، گناه دارم :) " پایان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 21:28

صفحه بندی