خرید بک لینک

virous سه شنبه پنجم دی ۱۴۰۲، 11:59

داستانو نگاه:

درحالی که دارم تموم اتفاقات چندوقت رو کنکاش میکنم و از تباهیات خودم مینویسم استاد (همون واسطه آقای ازدواجی) زنگ میزنه.

+ میگه میخواستم حالتو بپرسم.

_ حس کنجکاویم همون لحظه: آمارمو به کی میخوای بدی؟

هی همشم بهم میگه با این همه ویژگیت چرا توو خونهای تو؟ پاشو پول دربیار. (همون خاک تووسرت خودمون با لفظی مودبانه) جا داشت بهش بگم من منتظر شاهزاده نیستم منتظر پادشاهم

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 12:28

صفحه بندی